|
|
|
|
خداوندا..
من از تنهايي و برگ ريزان پاييز، من از سردي سرماي زمستان، من از تنهايي و دنياي بي تو مي ترسم. خداوندا... من از دوستان بي مقدار، من از همرهان بي احساس، من از نارفيقي هاي اين دنيا مي ترسم. خداوندا... من از احساس بيهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن، من از ماندن چون مرداب مي ترسم. خداوندا... من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم. خداوندا... . من از ماندن مي ترسم خداوندا... من از رفتن مي ترسم خداوندا... من از خود نيز مي ترسم خداوندا... پناهم ده
+
تاريخ
چهارشنبه 28 دی1390ساعت
22:43
نويسنده
رویا
|
بس که در تدبیر فردا مانده ایم . با همیم اما چه تنها مانده ایم . در کلاس جمع و
تفریق زمان عاشق جمعیم و تنها مانده ایم .....
+
تاريخ
چهارشنبه 28 دی1390ساعت
22:41
نويسنده
رویا
|
انسان برای دیدن چهره اش به آب رونده نگاه نمی کند... به آب ایستاده می
نگرد زیرا تنها آنچه که خود آرام است میتواند آرامی و آرامش را به دیگران
برساند.
+
تاريخ
سه شنبه 20 دی1390ساعت
21:33
نويسنده
رویا
|
پشت آن پنجره ی رو به افق... پشت دروازه ی تردید و خیال... لا به لای تن عریانی بید... من در اندیشه ی آنم که تو را... وقت دلتنگی خود دارم و بس...!!!
+
تاريخ
یکشنبه 18 دی1390ساعت
19:32
نويسنده
رویا
|
نگاهت را به دور دست ها بیانداز. كسی كه فقط پیش پای خود را می بیند در
همان حد هم كوشش و تلاش خواهد كرد و در نهایت زندگی ساده ای خواهد داشت.
اما كسی كه اهدافی بلند داشته باشد تجارب تازه ای خواهد داشت.
+
تاريخ
شنبه 3 دی1390ساعت
22:9
نويسنده
رویا
|
بگذار سرنوشت هر راهی که می خواد برود ، تو راهت جداست بگذار ابرها تا می توانند ببارند ، تو چترت خداست .
+
تاريخ
شنبه 3 دی1390ساعت
22:3
نويسنده
رویا
|
نبودن هیچ کس هیچگاه به تلخی از دست دادن یک بودن نیست نداشتن سخت نیست،از دست دادن یک داشتن سخت است
+
تاريخ
پنجشنبه 1 دی1390ساعت
22:42
نويسنده
رویا
|
وقتی که دست خودت نیست که همه میگن دلت از یخه تقصیر اوناست که نمیدونن اگه محبت واقعی داشته باشن یخه قلبت با گرمایه محبتش وا میشه
+
تاريخ
پنجشنبه 1 دی1390ساعت
22:40
نويسنده
رویا
|
+
تاريخ
پنجشنبه 3 آذر1390ساعت
19:48
نويسنده
رویا
|
کوچک باش و عاشق که عشق میداند آیین بزرگ کردنت را بگذار عشق خصیصه تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی
+
تاريخ
جمعه 27 آبان1390ساعت
18:39
نويسنده
رویا
|
همه خواهند نوشت....!! که تو من بودی و من هیچ نبودم بی تو...!! تو خدای دل تنها و غریبم هستی شاید از این دنیا بهر آرامش من بودی.....
+
تاريخ
پنجشنبه 26 آبان1390ساعت
16:8
نويسنده
رویا
|
آرزومند آن مباش که چیزی غیر از آنچه هستی باشی، بکوش که کمال آنچه هستی باشی.
سنت فرانسیس دی سلز
+
تاريخ
شنبه 14 آبان1390ساعت
16:52
نويسنده
رویا
|
دست به دامن خدا که می شوم،....
چیزی آهسته درون من به صدا می آید که ...نترس!!!! … از باختن تا ساختن دوباره فاصله ای نیست ....!!!
+
تاريخ
شنبه 7 آبان1390ساعت
14:4
نويسنده
رویا
|
زندگی تکرار فرداهای ماست میرسد روزی که فردا نیستیم آنچه میماند فقط نقش نکوست نقش ها می ماند و ما نیستیم .
+
تاريخ
پنجشنبه 5 آبان1390ساعت
18:0
نويسنده
رویا
|
من خدا را دارم... کوله بارم بر دوش سفری تا ته تنهایی محض هر کجا لرزیدی از سفر ترسیدی فقط اهسته بگو: من خدا را دارم
+
تاريخ
سه شنبه 1 شهریور1390ساعت
12:33
نويسنده
رویا
|
ای خدا ای فاتح هر مشکلم / وی همه آرامش جان و دلم بشنو از دل راز یک بی آبرو / ده مجال گفتگویم ، گفتگو در شب احیا به تو رو کرده ام / خویش را با توبه همسو کرده ام . . . التماس دعا
+
تاريخ
یکشنبه 30 مرداد1390ساعت
22:38
نويسنده
رویا
|
خدایا دستامو رو به آسمونت میکنم و میگم خدا یه عمر گناه کردم امشب اومدم که منو ببخشی خدایا می دونم بنده گناهکارتم ولی خدایا فضل و رحمتت از گناه من بیشتر خدایا تنهام دستامو بگیر و دیگه ول نکن خدایا تو رو به امام علي(ع) از گناه هممون بگذر بخصوص من گناه كار....
+
تاريخ
شنبه 29 مرداد1390ساعت
17:24
نويسنده
رویا
|
خدایا تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم
وقتي قلبهايمان كوچكتر از غصههايمان ميشود
وقتي نميتوانيم اشكهايمان را پشت پلكهايمان مخفي كنيم و بغضهايمان پشت سر هم ميشكند، وقتي احساس ميكنيم بدبختيها بيشتر از سهممان است و رنجها بيشتر از صبرمان؛ وقتي اميدها ته ميكشد و انتظارها به سر نميرسد، وقتي طاقتمان طاق ميشود و تحملمان تمام... آن وقت است كه مطمئنيم به تو احتياج داريم و مطمئنيم كه تو، فقط تويي كه كمكمان ميكني... آن وقت است كه تو را صدا ميكنيم، تو را ميخوانيم. آن وقت است كه تو را آه ميكشيم، تو را گريه ميكنيم، تو را نفس ميكشيم.وقتي تو جواب ميدهي، دانهدانه اشكهايمان را پاك ميكني و يكييكي غصهها را از توي دلمان برميداري، گره تكتك بغضهايمان را باز ميكني و دل شكستهمان را بند ميزني، سنگينيها را برميداري و جايش سبكي ميگذاري و راحتي؛ بيشتر از تلاشمان خوشبختي ميدهي و بيشتر از لبها، لبخند، خوابهايمان را تعبير ميكني و دعاهايمان را مستجاب و آرزوهايمان را برآورده، قهرها را آشتي ميكني و سختها را آسان. تلخها را شيرين ميكني و دردها را درمان، نااميدها، اميد ميشود و سياهها سفيد سفيد... خدایا تورا صدا میکنیم ،تو را می خوانیم
+
تاريخ
سه شنبه 18 مرداد1390ساعت
13:23
نويسنده
رویا
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه
+
تاريخ
شنبه 6 آذر1389ساعت
9:46
نويسنده
رویا
|
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که دلداری نیست رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست
+
تاريخ
پنجشنبه 4 آذر1389ساعت
17:26
نويسنده
رویا
|
زندگي با همه وسعت خويش مخمل ساکت غم خوردن نيست حاصلش تن به قضا دادن نيست اضطراب و هوس و ديدن و ناديدن نيست زندگي کوشش و راهي شدن است زندگي جوشش و جاري شدن است ازتماشاگه آغاز حيات تا بدانجا که خدا مي داند
+
تاريخ
یکشنبه 16 آبان1389ساعت
10:24
نويسنده
رویا
|
به سراغ من اگر می آیید سخت و پیوسته بیایید نهراسید از اندیشه تنهایی من صفحه تنهایی من شیشه ای نازک نیست که ز هر لرزش اشکی ترکی بردارد صفحه خاطر تنهایی من قطعه سنگی شده از درد هزاران اندوه در هراس از پاییز....
+
تاريخ
یکشنبه 11 مهر1389ساعت
9:35
نويسنده
رویا
|
+
تاريخ
یکشنبه 31 مرداد1389ساعت
15:8
نويسنده
رویا
|
خواهم ز خدا که بی وفایم نکند غرق گنهـــــم ولی رهایم نکند یک خواسته دارم ز خدای متعال در هر دو جهان از تو جدایم نکند...
+
تاريخ
یکشنبه 31 مرداد1389ساعت
11:29
نويسنده
رویا
|
پیش از اینها فکر میکردم / خدا خانه ای دارد میان ابرها حکم میراند به تلخی رو به ما / سخت میگیرد به ما بعد از دعا دیر فهمیدم خدا در قلب ما / خانه ای دارد به شکل ابرها اشک میریزد ز دلتنگی ما / می نوازد دیده گریان ما
+
تاريخ
جمعه 29 مرداد1389ساعت
18:31
نويسنده
رویا
|
از زندگی و این همه تکرار خسته ام / از های وهوی مردم کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه / امشب دگر ز هر چه و هر کار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز / از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولی نبود / از خود که بی شکیبم و بیمار خسته ام تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید / حالم مپرس که بسیار خسته ام
+
تاريخ
جمعه 29 مرداد1389ساعت
18:5
نويسنده
رویا
|
فکر تنهایی نباش تنهایی خودش تنهاست تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست
+
تاريخ
جمعه 18 تیر1389ساعت
22:8
نويسنده
رویا
|
+
تاريخ
پنجشنبه 17 تیر1389ساعت
15:31
نويسنده
رویا
|
جز خدا کیست که در سایه مهرش بخزیم؟ رحمت اوست که هر لحظه پناه من و توست
+
تاريخ
پنجشنبه 17 تیر1389ساعت
14:13
نويسنده
رویا
|
وقتي ناراحتيد از اينکه به چيزي که مي خواستيد نرسيديد محکم باشيد و خوشحال.... خداوند در فکر چيز بهتري براي شماست...
+
تاريخ
پنجشنبه 17 تیر1389ساعت
13:20
نويسنده
رویا
|
|
|